تبليغاتX
خوش آمدید
خوش آمدید
دمی که خانه ما بوی سیب می گیرد

دلم برای نگاهت عجیب می گیرد

هر آن دمی که برای تو تنگدل باشم

دلم از این همه رنگ و فریب می گیرد

. .  . .

غروب موقع افطار یاد من هم باش

دلت که دامن امن یجیب می گیرد .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی
سلام .

جالبه بعضی ها شمارنده های وبلاگ رو برای این دوست دارند و اصلا برای این می ذارن تو وبلاگشون که بدونند چقدر بازدید کننده داشتند و دارند و خواهند داشت . و کلاس کانترشون رو بذارند .

براشون خیلی متاسفم . راستش دلم براشون می سوزه آخه خیلی تو غفلت به سر می برند . . .

اگه خودپسندی نباشه . . .

اینبار که دیدم کانتر وبلاگم صفر شده  و دوباره شماره های ابتدائی رو داره می ندازه یه دفعه تنم لرزید . .

آره لرزید ! تعجبی نداره آخه بعد از این همه مدت هنوز کار بخصوصی نکردم که قابل توجه باشه .

به قول شاعر معروف :

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم . . .

ای بابا عمر منم مثل این وبلاگ داره کانترش کار می کنه و تا حالا چندین بار از بدو تولدم تا به فعل صفر شده و اصلا بهش توجه نکرده بودم .

ولی الآن که به کانتر وبلاگ نگاه انداختم تازه یاد عمر بر باد رفته ام افتادم که بعد این همه سال کجای کارم . . . .!!!! ؟؟؟؟

خدایا . . . .

خدایا دلم می خواد تو هر دور شمارنده های عمرم فقط شکرت رو بجا بیارم و از شما جدا نشم .

با شما باشم و زندگیمو سپری کنم . یه زندگی پرافتخار و پر عزت و آبرومند و مورد رضایت خودت .

آره آدم یاد ضرب المثل معروف و قدیمی می افته که می گه :

بی خدا باش و هر چی خواهی کن . باخدا باش و پادشاهی کن ....


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

نمی دونم چرا ولی خیلی دلم می خواد بدونم تو دلت به من چی می گی ؟

فحش می دی یا . . . .؟

اینبار با یه فراخوانی گسترده و بی پروا ازت می خوام هر چی می خوای بهم بگی رو اینجا بنویسی .

هر چی میخواد باشه نقد پیشنهاد خوبی بدی . . . . .

مطمئن باشید حتی یه دونش هم پاک نمی شه !!

منتظرم . . . .

البته بعدا می گم برای چی . . ..


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

سلام . حالتون چطوره ، امروز میخوام یه سوال از شما بپرسم و یه نتیجه ای با هم بگیریم ! آخه امروز با واقعه ای مواجه شدم که خیلی داغونم کرد و من رو به ریخت که چرا ؟! . . . .

سوال من اینه :

ببینم تا حالا شده بخواید یه کاری رو که در نگاه دیگران خیلی بزرگ و ناممکنه انجام بدید ؟!

آیا تا حالا شده توی یه کاری که خیلی شما به اون مصر و پیگیرید و خیلی دلتون می خواد اون کار رو به اتمام برسونید ، دائم توی اون کار براتون آیه یأس بخونند ؟!! یا شما رو از انجام اون کار منع کنند ؟!!

و یا برعکس ، تا حالا شده کسی از شما بخواد توی یه کار بزرگی کمکش کنید ؟!

اون لحظه چه کار کردید ؟ ! . . .

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

من دوست دارم . . . .

منتظر جملات زیبای تک تک شما دوستان هستم . تا یادم نرفته اینم بگم که آخرش از بین همه جملات گلچینشون رو می نویسم .

پس بنویسید . . . .

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

خیلی دلم می خواد یه روزی برگردی و بگی بازم به فکرمی . . . .

خیلی دلم می خواد یه روزی بیای و بگی اینبار دیگه نمی خوای بری و پیشم می مونی . . .

خیلی دلم می خواد اینبار فقط خودت برام حرف بزنی و من فقط یه مستمع ساده و ساکت باشم و ریز به ریزه حرفاتو گوش کنم . . . .

خیلی . . .

انقدر بگم که فقط

خیلی چشم انتظارم و هر روز پشت سرم و نگاه می کنم .

از این بیشتر منتظرم نذار دق می کنم .

من و تنها نذارید

روی دلم پا نذارید

چه جوری دلت می یاد

عاشقت جا بذاری !!! ؟؟؟؟

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم

گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم

گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند

گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

چگونه از صدا، در سايت يا وبلاگ خود استفاده كنيم

با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان عزیز.

احتمالاً تا کنون توجه کرده اید، در سایتها یا وبلاگهایی که در کنار مطالب و طراحی سایت یک افکت یا فایل صوتی در حال اجرا شدن باشد، جذابیت خاصی را ایجاد کرده و باعث زیبایی و تأثیر گذاری بیشتر سایت یا وبلاگ بر روی بازدید کننده مي‌گردد.
البته این کار دارای معایبی نیز هست که از مهمترین آنها می توان به افزایش زمان بارگذاري (لود شدن) و نمایش صفحه اشاره کرد.

یکی از راه حلهایی که می توان جهت به کار بردن صوت در صفحه و جلوگيري از كاهش سرعت بارگذاري صفحه از آن استفاده نمود، به كار بردن فایلهای صوتی به صورت فلش می باشد.
مزیت این فایلها در این است که دانلود فایل صوتي در حین بارگذاري مطالب و دیگر اجزاء صفحه صورت گرفته و دیگر نیازی نیست تا فایل صوتی به طور کامل دانلود و اجرا شود.

حالا بنا به درخواست شما دوستان من هم لینکی بریتان گذاشتم تا بتوانید :

صدای وبلاگتان را خودتان فقط با یک کلیک انتخاب کنید


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

امشب رحمت دوست جاری است...ن

رود....

نه!

مانند باران....

اگر دلتان لرزید بغضتان ترکید ...

کسی این جا محتاج دعاست.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

بچه تر كه بودم ، وقتي با كسي دعوام مي شد يا نارحت مي شدم ، اونقدر بد خلقي مي كردم تا اخر سر پرم به پر يكي گير مي كرد و مي زديم به تيپ هم و بعدش هم يه گريه و زاري حسابي و تخليه رواني ....
بزرگتر كه شدم ، ياد گرفتم وقتي من نارحتم ديگران گناهي ندارن كه من ناراحتي ام رو سر اونها خالي كنم . براي همين هر وقت ناراحت مي شدم مي رفتم مي خوابيدم ! وقتي بيدار مي شدم همه چير حل شده بود!
بزرگتر كه شدم ، همه ناراحتي ها و غصه ها و مشكلاتم رو توي سجاده و خلوت شب با خدا حل مي كردم ...
يه كم ديگه هم كه بزرگتر شدم ، ديگه حتي اشكهاي حين مناجات هم تسكينم نمي داد ... اون وقت بود كه به او فكر مي كردم و اينكه مشكل من در برابر رنج هاي او چقدر كوچيك و بچگانس ....
اين روز ها هم دلم گرفته ... نه بد خلقي و نه خواب نه اشك نه هيچ چيز ديگه اي تسكينم نمي ده
....
خدا كنه روي زخمم مرحمي بذاره . خدا كنه ..

خدایا شکرت . . .

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

احساس سوختن به تماشا نمی شود . . .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 آبان1386 توسط علی و مجید رضایی

درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر             با همه تلخی وشیرینی خود میگذرد

عشقها میمیرندرنگها رنگ دیگر                میگیرند فقط خاطرهاست

که چه شیرین وچه تلخ                        دست ناخورده بجات میماند


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مهر1386 توسط علی و مجید رضایی
سلام من ميخوام يکي از خاطرات دوران دبيرستانما که با يکي از دوستاي عزيزم که از دوم ابتدايي با هم اشنا شديم براتون بگم ما از دوم ابتدايي
  که با هم ديگه بوديم تا الان که ديگه چند سالي از فارغ التحصيل شدنمون ميگذره ما تابستونا که همش با هم بوديم واسه خودمون صفايي ميکرديم
 هيچ غم وغصه اي نداشتيم تا اول مهر ميشد سال دوم دبيرستان بوديم تا ي يک هفته اي که تعطيلات تابستونا بدرقه ميکرديم تا بالاخره راضي به مدرسه رفتن
ميشديم بعد از ي هفته تازه ساعت 9 ميرفتيم مدرسه بعدم ساعت 10 ميرسيديم يک ساعتي سر کلاس بوديم تا اينکه با رفيقم به توافق ميرسيديم
 که ديگه درس خوندن بسه زنگ استراحت فرار دوباره ما توي کوچه .خونه و.....تا  يکي دو ماه اول که اين کار هر روزمون بود تا يکمي بفهمي نفهمي درسامون
 مثلا سنگين ميشدن بعد تازه ياد درس خوندن ميافتاديم تا مي يومديم بفهميم امتحانا ي ترم يک ووو همه بچه هاي کلاسمون خيلي مشتي بودن هر موقع ما طرح تعطيل کردن کلاسا ميداديم
   اونا هم تصويب ميکردن سر کلاس هم که ميرفتيم همه کاري ميکرديم تو فکر همه چيز بوديم الا درس ومشق اينا بگم ي روز  تو زمستون باهم ديگه قرار گذاشتيم
که ديگه فردا مثل بقيه ماهم ساعت 7بريم وبچه درس خون بشيمه صبح ساعت 7 راه افتاديم  اون روز اولا که ماشين نبود بعد تصميم گرفتيم پياده بريم بعدا که بعد از نيم ساعتي
به مدرسه رسيديم فهميديم که به علت سرما و يخ بندان کليه مدارس اون روز تعطيل بودن ما هم با کلي خنده از فردا دوباره همون روش قبلا در پيش گرفتيم
فکر کنم تا حالا هيچ کس مثل من ودوستم تا حالا کارايي که ما کرديم نکرده باشه  ولي نا گفته نمونه که دوستم الان مشغول به کاره منم ترم 3 کارداني رشته هنرستانمون
 همون کامپيوترام اينم به ياد دوران دبيرستان وتقديم به دوستم نوشتم از شما ميخوام که دعا کنيد که خدا هيچ وقت  ما را از هم  جدا نکنه شرمنده که سرتونا درد اوردم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 مهر1386 توسط علی و مجید رضایی
سلام دوست عزیز

همیشه کسی را دوست داشته باش که اونقذر قلب بزرگی داشته باشه تا واسه وارد شدن تو قلبش و دوست داشتن نخواهی خودتا کوچیک کنی برای تو هم اون ی نفر هست شاید هم ندیده باشیش ولی شاید اونی که ندیدی ار اونی که میبینی و بش دوست دارم و گفتی از اونی که ندیدی به تو نزدیکتر باشه وبیشتر دوست داشته باشه  به امید به خواستت رسیدن


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 مهر1386 توسط علی و مجید رضایی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 مهر1386 توسط علی و مجید رضایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی         دل بی تو به جان امد وقتست که بازایی

درارزوی رویت بنشسته بهر راهی       صد زاهد وصد عابد سرگشته سودایی


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 شهریور1386 توسط علی و مجید رضایی

  آقا جان سلام!!!! کاش می دانستم که درحال حاضرکجایی و به پابوست می آمدم!!!!  اما میدانم امسال که عقربه های ساعت ۳و۳۷ دقیقه و۲۶ثانیه روز۴شنبه اول فروردین ((۱۳۸۶)) هجری شمسی را نشان میدادند یک سال دیگر ازغیبتمان در محضرت گذشت

آقا جان!!! دعا کن که  امسال آخرین سالی باشد که دریکی از صفحات جمعه تقویمش تاریخ ظهور و قیامتان را ندارد.

 

 برای سلامتی آقا امام زمان و تعجیل در فرجش ۱۰صلوات


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 شهریور1386 توسط علی و مجید رضایی
Blog Skin